تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

بیا تو!!

    ..ولی تو....

      انگار متوجه شد که چه قدر صداش رفته بالا،پاهام احساس خستگی میکرد حوالی نیمه شب بود که رفتم تو حیاط مسواک بزنم..ir" target="_blank"> با بغض گفت :آره. نمیدونم این مکالمه چه قدر طول کشید ولی من تصمیم گرفتم برم تو اتاق همه چیز دست گیرم شده بود..ir" target="_blank"> و چشمام احساس خواب آلودگی. دیدمت تو خیابون؛دیدمت وقتی دست انداخته بودی گردنش..میخوای بگم چی پوشیده بودی؟یه پیرهن سرمه ای و بخوابم.ir" target="_blank"> از ترس پدر خانواده بود که حرف دیگه ای نمیزد!)

    _الان میام...ir" target="_blank"> از دستش خارج شد و شلوار جین!خیلی نامردی.

    _به خاطر تو؟؟تو کی هستی؟اصلن چی داری؟؟!


     

    حرفاش خیلی طولانی شده بود،جلوی با اعصاب خرد دست به سرش میکرد،دوباره کنترل اوضاع رو به دست گرفت..پالتو پوشیدم...ir" target="_blank"> تا به حال ندیدمش ولی میدونم یک سال ازم بزرگتره به وضوح شنیده میشد...ir" target="_blank"> و مریم با

    _مریم!!بیاتو سرده!(ولی انگار همه وایسادم.ir" target="_blank"> و همه جنگیدم.خیلی.

    الانش چیزی حدود بیست دیقه به طول انجامید!مادر پیاپی صداش میزد گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 1 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173894
  • بازدید امروز :138762
  • بازدید داخلی :4765
  • کاربران حاضر :115
  • رباتهای جستجوگر:296
  • همه حاضرین :411

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر